دوستای گلم قبلا هم گفتم بازم میگم مطالب این وب فقط ساخته ذهن خودمه
از شکستت خوشحال نیستم ولی واست ناراحتم
. میدونی چرا؟ چون وقتی از دستت دادم دلم شکست نفهمیدم کی کجا و چه
طوری تو کوچه پس کوچهای دلم گم شدی حالا چند وقت گذشتوتو برگشتی با همون حسی که من قبلا
داشتم حس از دست دادنت!میفهمی؟ واسم بهترین بودی وهستی ولی واسه عاشق شدن دوبارت
خیلی دیری اینقدر دیر که حتی نمیتونی فکرشم بکنی منو دلم تو این چند وقته عذاب گشیدیم خیلی وقتها یه
گوشه نشستم و اشکهامو خودم پاک کردی معنی این حرفو میفهمی؟ هرکجا که هستی واست بهترینها رو آرزو دارم چو یه
عمره آرزوم خوشبختیته وقتی که به دستات نیاز داشتم نبودی چون دستات تو دست
دیگری بود حالا که تنها شدی بازم نمیخوام دستاتو بگیرم چون دارم به نبودنت عادت
میکنم
چشم هايم را به آسماني که خدايت در آن است دوخته ام و دستهای خسته ام را سوی او دراز کرده ام و از تو می خواهم که بیایی و مرا از عطر نفسهایت لبریز کنی بیایی و مرا به سرزمين آب هاي نقره اي ، به سرزمين آرزوها ببری و امشب باز به گذشته مینگرم آنجا که در اوج نا امیدی سر راهم قرار گرفتی و با نگاهت قلب یخ بسته ام را گرما بخشیدی و امشب چون گذشته تمام حرفهایم برای توست آه...پس کي مي آيي چشمهای خسته ام انتظار آمدنت را می کشند؟
اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت این منم چون گل یاس نشستم سر راهت تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسیاهم اگه عاشقی یه درده چه کسی این درد ندیده تو بگو کدام عاشق رنج دوری ندیده اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم تو ببین به جرمه عشقت پره پروازمو بستند تو ندیدی منه مغرور چه بی صدا شکستم هيچ وقت دل به كسي نبند چون اين دنيا اونقدر كوچيكه كه توش دوتا دل كنار هم جا نميشه... ولي اگه دل بستيد هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اوقدر بزرگه كه پيداش نمي كني هميشه فکر کن تو يه دنياي شيشه اي زندگي ميکني. پس سعي کن به طرفه کسي سنگ پرتاب نکني چون اولين چيزي که ميشکنه دنياي خودته وقتي کوچيک بوديم دلمون بزرگ بود ولي حالا که بزرگ شديم بيشتر دلتنگيم ............کاش کوچيک مي مونديم تا حرفامون رو از نگاهمون بفهمن نه حالا که بزرگ شديم و فرياد هم که مي زنيم باز کسي حرفمون رو نميفهمه این بار سخت تر از همیشه می نویسم چون دیگر این احساسات خالی من از تو پر نمی شوند . . . لبریز نمی شوند . احساس را با رفتن دوباره ات در من کشتی . تو رفتی آن هم زمانی که آن همه به زندگی امیدوار ساخته بودی ام . و دگر بار رفتی و رفتی و رفتی . . . می خواهم دیگر به تو نیاندیشم اما خوابهای تو مثل تو نیستند ! دست مرا رها نمی کنند . هر چند نمی دانم تو خوابهایت را با که شریک می شوی اما هنوز . . . شریک تمام خوابهای من تویی و این تنها چیزیست که از تو برایم مانده . و می دانم خوابهایت تمامی ندارند . دیگر خسته ام ازین همه سکوت . . . ازین همه فاصله ها که مرا به تو نمی رسانند . خسته ام از قاب خالی چشمان منتظرم که تصویر نگاه مهربان تو در آن نقش نمی بندد . خسته ام ازین همه درکنار خود بودن و امید آن دادن که تو می آیی باز . . . اما بس است .. چه آمدنی وقتی باز قرار باشد بروی ! چه آمدنی وقتی حتی عشق را با خود نمی آوری ! چه آمدن های کو تاهی ! وقتی نمی توان تو را .. عشق را لمس کرد ! ؟ بگذار عادت کنم به اینگونه نداشتن هایت .. به اینگونه در خود مردن هایم . . کاش دیگر سراغم را نگیری ! کاش بگذاری به نداشتن ها و نبودنهایت عادت کنم در پناه تو.......
دو تا دستامو شكسته سوز سرد باد پاييز عمريه كه چشم خستم رنگ خواب خوش نديده واسه من فرقي نداره كي برام دلش مي سوزه كاشكي باغبون مي فهميد ديگه طاقتم تمومه خيلي وقته ديگه ابرام شوق باريدن ندارن آره باغبونم امروز وقتي خوب منو نگاه كرد
((شیشه پنجره را بارن شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست )) پنجره های مه گرفته دلتنگی را کنار میزنم و به اسمان بارانی خیره میشوم اه باران همان که تجلی هزاران هزار خاطره در روز عشق است باران؛ من عاشق چک چک قطره های تو هستم من عاشق ان هنگامم که من و معشوقم زیر تو دست در دست هم خیس خیس شویم و در شرشر باران در کوچه پس کوچه های دلتنگی و انتظار قدم بزنیم هر جا رویم معشوقان را بینیم که در کنار دلداده خود از ان روز احساسی غرق در شادیند برای هم از عشق بگویم و از درد دوری کنیم شکی نیست که ان روز ثانیه ها زودتر از همیشه درگذرند ومیرویم و میرویم و میرویم از ان کوه به این کوه از ان رود به این رود و ما چنان در لذت باهم بودنیم که نمیبینم باران احساسیمان کوله بارش را بست و خورشید تابان امد اری ان روز یک بار دیگر خاطره ای بانام روز بارانی در دفتر خاطراتم حک شد امروز برایتان تا در توان دارم از باران و عشق دل انگیزش میگویم به خاطر بسپار زندگی با عشق زیباست و بی عشق رویاست و در بهترین جمله زندگی بی عشق حصاری است که غم ها میله های ان حصارند و تو گرفتار انی من امروز و امشب کوله بار درد را میبندم غرق در شگفتی باران میشوم میروم و پشت پنجره تنهایی ها مینشینم. باران میچکد بر پشت بام خانه باران میچکد بر گلهای زیبای در باغچه حیاطمان و باران میچکد و هزاران هزار درد را میشوید باران بیا و روزگار عاشقانه ما را؛ صحنه یک رنگی صداقت و وفاداری کن باران بیا و دلهایمان را سیراب از عشق کن باران ای خاطره انگیزترین خاطره ها بیا
امشب از ترانه دل انگیز رودها برایت میگویم از درد هایم نه از دیوانگی هایم می گویم از ساعتها و لحظاتی می گویم که عاشقانه در رویاهایم با تو در خلوت درد و دل کردم آرام نه آرام تر شدم حس عشق نه جنون داشتم گفتم عاشق نه دیوانه ام گفتم غم نه درمانده و بیچاره ام گفتم حسرت نه چون عاشق شیدایی ام اینها را عاشقانه در گوشت زمزمه کردم لبخندی زدی و با مهربانی واژه دوستت دارم را نثارم کردی امده ام فریاد بزنم در خلوت خویش تو تنهاترین تنهای قلبمی امده ام فریاد بزنم در خلوت خویش در کنار دریا در کنار رود در تمام ارزو های محال در تمام روزهای بعد و گذشته و اینده فقط به وصال تو کامیابم به عشق تو امیدوارم به روزهای خلوت آینده دل بسته ام به این دنیا نه به دنیای عاشقانه ی مان
و شبم را ميبرد لااقل كاش در ان سوي افق به نكاه تو نكاهي داشتم من بر از احساسم بر احساس شكستن در خود كاش مي شد باورم مي كردي كه من از زمزمه ها لبريزم دردها دسته شدند کلبه ای ساختند و نـــام این کلبه تنگ و تاریک را غـــم نهادند اشکها دریا شدند .دل را تنگ و بی تاب کردند .هراسان شدند و جویبار خروشانی پدید اوردند حال غـــم نه تنها از چهره پریشانم بیداد است بلکه از عمق وجودم آن را درک کرده و بدون درخواست او به استقبالش رفتم. صحنه یک رنگی غم؛ خاطرات درد را تداعی میکند .آن لحظات ممکن است لحظات ناخوشایندی باشد .اما غم هم بندی از خاطرات را گره میزند و در میان دردها بایگانی میکند تو به سراغم آمدی بی هیچ طلبــی من تو را خواستم بی هیچ خواهشــی تو مرا در خود گرفتار کردی بی هیچ سخنــی من به تو هیچ نگفتم بی هیچ بهانــه ای آری حصار غم چون اتشی روح و جسم را در بر میگیرد و با میله های اهنی مرا در بر میگیرد
تا میخوام آرزو کنم اسم تو اولش میاد با اینکه بد کردی به من دلم هنوز تو رو میخواد خاطره هام کنار تو محاله از یادم بره شب تا سحر به یاد تو میمونه دل در به در رفتن تو شکست من دل دادنم به دست غم حرفات همش بهانه بود نخواستی که باشی با من این همه مدت به انتظار نشستنم بیهوده بود دروغ میگفتی به من طفلی دلم چه ساده بوووود...
شاید هر کی منو ببینه،هر کی داستان زندگیمو بشنوه بگه این شکست خورده اما من شکست خورده نیستم من شکست داده ام. شاید بگه این دل شکستست نه دلم نشکسته البته یه روزی شکست اما دوباره چسبوندمش،دوباره داره میزنه،دوباره داره میتپه برای من و برای زندگیه من. من دلم شکست اما شکست نخورد چون دوباره بلند شده،دوباره داره زندگی میکنه،دوباره داره میتپه. اینو واسه دلم نوشتم که بدونه هنوز به یاد اون روزایی که شکسته بود هستم. آره روزایی که من و دلم تنها بودیم.من به دلم کمک کردم دلمم به من کمک کرد تا دوباره بلند شیم تا دوباره با هم باشیم تا دوبا ره تو روی این دنیا وایسیم
دلم میخواد دعا کنم اما نمیشه
حتی خدا جوابمو دیگه نمیده
خدا جونم یه کاری کن نگو نمیشه
بهم نگو گناه من واسه کی بوده
نگو که اشتباه من واسه چی بوده
دوسش داشتم دوسش دارم قد نفسهام
بدون اون نمیتونم ، من خیلی تنهام
چه کردن آدما با روزگارم
چه کردم با خودم ، درمون ندارم
اگه دنیا خواست تنها بمونم
نمی خواستم اونو تنها بزارم


باغبون پاهامو بسته چيزي از تنم نمونده
ديگه تكراريه واسم غروباي سر جاليز
درد تنهايي و غربت منو از دلم بريده
كي مي خواد پارگياي دل تنگمو بدوزه
كلاغا دستمو خوندن رو سرم يه جغد شومه
شايدم كه ابر و بارون مث من پشت حصارن
يه مترسك جاي من ساخت منو با خودم رها كرد





قصه دنیا به سر می آید ومن نیستم
یک نفر دلواپسم این پا و آن پا می کند
کاری از من بلکه بر می آید ومن نیستم
خواب و بیداری خدایا بازهم سر می رسد
نامه هایم از سفر می آید و من نیستم
هرچه می رفتم به نبش کوچه او دیگر نبود
روزی آخر یک نفر می آید و من نیستم
در خیابان در اتاقم روی کاغذ پشت میز
شعر تازه آنقدر می آید و من نیستم
بعد ها اطراف جای شب نشینی های من
بوی عشق تازه تر می آید ومن نیستم
بعد ها وقتی که تنها خاطراتم مانده است
عشق روزی رهگذر می آید ومن نیستم
| Design By : LoxTheme.com |



